این مطلب شامل صحنه ها ایست که ممکن است برای همه مناسب نباشد

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

چند وقتی بود که میخواستم برای وبلاگ مطلبی بنویسم ولی هر بار که حتی فرصت هم داشتم به بعد موکول میکردم و دچار روال همیشگی اهمال کاری شده بودم .

عادت بدی که همیشه وجود داشته و با ورود شبکه های اجتماعی به زندگی ها و دسترس پذیری بیشتر اونها از طریق گوشی ها بیشتر هم شده.

در این شرایط خیلی وقتها که درگیر یک کار مهم و با زمان محدود هستم به ناگاه به یاد یک شخص یا پستی در اینستاگرام می افتم و همان لحظه خوره ای به جانم می افتد و که میگوید برو چک کن و بیا .

و این رفتن و چک کردن همانا و برنگشتن همانا


و قلابی که در مُخت فرو میرود

با دیدن اولین تصویر به سرعتی باور نکردنی درگیر میشوی و مثل یک ماهی با حافظه ای کوتاه مدت فراموش میکنی که دیگر چه کسی هستی؟ کجایی؟ و برای چه اینجایی؟ و قلابی بزرگ و بی نهایت در مُخت فرو می رود که رهایی از آن کار حضرت فیل است.

در زمانی که برایت بسیار کوتاه به نظر میرسد شروع میکنی به گشت وگذار ، از این پُست به آن پُست و از این پیج به آن پیج و استوری هایی که تند تند رد میکنی و این را می بینی ، آن را می بینی و یهو به خودت میای می بینی شب شده و جایی را نمی بینی.(قافیه دار شد)

و این قلاب که شاید شبیه ساطور یا چنگک باشد آنچنان در مغزت فرو میرود که مثل یه زامبی می چرخی و میچرخی و این دور باطل را گویی پایانی نیست.

میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام

( ربطش را خودتون پیدا کنید)

آهنگ علیرضا عصار به نام عشق الهی

اولین بار که وارد اینستاگرام شدم حدود سال 2013 بود و بیشتر دوستان همچنان پاتوق شون توی فیسبوک بود ، اون زمان مشکلی نداشتیم چون هنوز اینستا تبدیل به دکان نشده بود که بخواد آدم را با جنس های داخلش درگیر کنه و از این لحاظ خوشحالم که اون زمان اینستاگرام کودن بود و نمی تونست آدم را قلاب کنه ، مگر نه همین مدرک لب کوزه ای را هم نداشتیم و یا شاید اگر عقب تر بریم اصلن دیپلم هم نداشتم. (خلاصه بچه محصل ها مواظب باشند خطر داره )

البته هر جای دیگه م رفتم این داستان بود از مغازه دار و مدیر و کارمند و استاد و دانشجو و پلنگ و دلقک همه این قلاب تو مخشون بود ، دسته ای که هنگام غذاخوردن هر دو لقمه را با چهار تا ویدئو و دوتا عکس می جویدن و یک لایک میکردن و قورت میدادن. نمی دونم تو دستشویی هم اینکار را میکردن یا نه! 🙂

چشمهایم از آن تو پلنگ!

البته من کاری با او دسته که از اینستا نون می خورن ندارم چون قدیم میگفتن : یارو نون بازوش را میخوره که الان کاربرد نداره (به من ربطی نداره نون کجاشون را میخورن) ولی جماعت اینستایی از دید من نونشون را تو چشم مردم می زنند می خورند و با افتخارم شعار میدن هیچکی مثِ ما نمی تونه نون از تو چِش مردم در بیاره.

ممکنه شما هم بدونین که دلیل این اتفاق کاری است که آنها (شبکه های اجتماعی) در پشت پرده انجام میدن ، اکثر این شرکتهای نرم افزاری متخصصانی دارند به نام مهندسین توجه . که با الگو گیری از روال درگیر کردن افراد در کازینوها برای سرگرمی و هزینه کردن و پیاده سازی این الگو ها ما را معتاد به خود و همچنان سرگرم میکنند ولی با گرفتن هزینه ای به مراتب بیشتر از کازینو ها (وقت و اینترنت و برق و …) .

خوب شرح مصیبت همین بس است بیش از این دگر طاقتی نیست الاایحال بروم فکر کنم ، شما هم برو فکر کن ببینیم چگونه میتوانیم از این قلاب خود را برهانیم و از شبکه های اجتماعی خوب و مفید استفاده کنیم پس تا بعد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

− 1 = 9